جیگمل مامانی
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی.
دیروز جمعه بود ولی بابایی بازم مثل روزایی که میره سرکار خونه نبود.امام دیروز با عمو رضا رفته بود صفه عزا رو مشکی پوش کنن.آخه از فردا محرمه و عزاداری شروع میشه.
من و تو هم رفتیم خونه باباجون وظهر با مامان جون رفتیم دعا.
تو هم مثل همیشه تا میتونستی آتیش سوزوندی و سروصدا کردی حواس همه رو به خودت جمع کردی.
شب که اومدیم خونه پیش بابایی مثل همیشه اون بیچاره خسته بود و تو شیطون بلا.اما بابایی واسه خاطر دخترش باهات بازی کرد تا دلتنگیت تموم شه.
دیشب چون خیلی خسته بودی زود لالا کردی نفسم.
دوست دارم عزیز دلم..gif)
بوسسسسسسسسس
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


جیگمل مامانی
